تبليغاتX
مدیریت"علم دانستن،هنر توانستن"

هر روز صبح در آفريقا وقتي خورشيد طلوع مي کند يک غرال شروع به دويدن ميکند و مي داند سرعتش بايد از يک شير بيشتر باشد تا کشته نشود هر روز صبح در آفريقا وقتي خورشيد طلوع مي کند يک شير شروع به دويدن مي کند و مي داند که بايد سريع تر از آن غزال بدود تا از گرسنگي نميرد مهم نيست غزال هستي يا شير با طلوع خورشيد دويدن را آغاز کن.

منبع:http://saraparto.blogfa.com

+ نوشته شده توسط در Mon 20 Aug 2007 و ساعت 20:37 |

كار جديد چسيت؟

ماهيت كار(آنچه را كه افرادبه عنوان عضو سازمان انجام مي دهند)به سرعت دستخوش تغيير قرار مي گيرد. رابرت ريش وزير كار اسبق ايالات متحده اين پديده را «كار جديد» مي نامد.

منبع

(As quoted in Robert Reich' "new work is the way for labor". Philadelphia Inquirer. September 6.1993)

كار جديد ايجاب مي كند كه كارهاي تكراري كاهش پيدا كند و مدير بيشتر درصدد حل مسائل برآيد.توليد محصول يا ارائه خدمات طبق نظر و خواست مشتري موجب مي شود كه پيوسته بر ارزش محصول يا خدمت اضافه شود.فم آوري جديد موجب مي شود كه پديده مزبور«كارجديد» تقويت شود و به هيچ وجه خطري متوجه آن نمي كند.كار يا محصول بايد به گونه اي باشد كه در كشورهاي ديگر نتوانند به راحتي از آن تسخه دوم تهيه كنند زيرا به منابعي بستگي دارد كه تنها در اين خطه و اين سرزمين دوام مي بايد_ مغزهاي ما.تحليلي كه به تازگي صورت گرفت و نتيجه آن در مجله فورچون منتشر شد تصويري از كارگاه در سال 2000 را ارائه ميكند كه ما فقط به نكته آن اشاره مي كنيم.درباره كار تعريف جديدي ارائه شده: يادگيري دائمي، توجه بيشتر به انديشيدن و مدت زمان كار را به كمتر از هشت ساعت تقليل دادن.اين تغييرات نشان دهنده شيوه جديدي از روابطي است كه در دنيا به وجود مي آيد و با گذشت زمان موجب پيدايش معني جديد و فرصت هاي تازه اي براي مديران سده بيست ويكم و سازمانهاي آنها خواهد شد.

+ نوشته شده توسط در Sat 18 Aug 2007 و ساعت 19:1 |

من از فقر امتم بیم ندارم آنچه بر امتم بیمناکم سوء مدیریت است.

پیامبر اکرم (ص)

مبعث مبارک

+ نوشته شده توسط در Sat 11 Aug 2007 و ساعت 14:22 |

(قسمت چهارم)

پيتردراكر مي گويد، كار اصلي مديريت استراتژيك اين است كه از زاويه ماموريت شركت به سازمان نگاه كند.

... به اين معني كه مطرح كردن اين پرسش""كار اصلي ما چيست؟"" باعث مي شود كه هدف هايي تعيين گردند، استراتژي ها تدوين شوند و تصميماتي امروز گرفته شود كه نتيجه هاي آن فردا به دست مي آيد. ترديدي نيست كه اين كار بايد به وسيله بخشي از سازمان انجام شود كه مي تواند با ديدي گسترده به كل سازمان نگاه كند، بتواند بين هدف ها و نياز هاي امروز و نيازهاي فردا توازن و تعادل برقرار كند و نيز بتواند منابع انساني و مالي را به گونه اي تخصيص دهد كه به نتايج اصلي  و مورد نظر بيانجامد.

گرين لي بر اين باور است كه مديريت استراتژيك منافع زير را نصيب شركت مي نمايد:

1.باعث ميشود كه شركت از فرصت ها آگاهي يابد، آنها را بشناسد ، اولويت بندي كند و از آنها بهره برداري نمايد.

2.به شركت ديدگاهي عيني مي دهد، تا از آن زاويه به مسائل مديريت نگاه كند.

3.براي ايجاد هماهنگي و اعمال كنترل بر فعاليت ها، چارچوبي مناسب ارائه مي كند.

4.موجب مي شود كه تصميمات اصلي به گونه اي گرفته شود كه هدفهاي بلند مدت و پيش بيني شده مورد حمايت بيشتري قرار گيرد.

6.اثرات شرايط نامطلوب و تغييرات نامساعد را به حداقل ممكن مي رساند.

7.باعث ميشود تا وقت و منابع كمتري صرف اصلاح خطاها و تصميماتي كه بصورت ضرب الاجل گرفته مي شو، گردد.

8.براي ايجاد ارتباط بين كاركنان شركت چارچوبي را ارائه مي نمايد.

9.به سازمان كمك مي كند تا رفتار افراد هماهنگ و يكپارچه شود.

10.مبنايي ارائه مي كند تا بتوان بدان وسيله مسئوليت يكايك افراد را به صورتي مشخص تعيين كرد.

11.آينده نگري و فكر درباره آينده را تقويت مي كند.

12.براي حل مسائل و سود جستن از فرصت ها، روشي ارائه مي كند كه مبتني بر همكاري و انسجام و شور و علاقه(به كار و سازمان)است.

13.موجب تقويت نگرش خوشبينانه نسبت به تغيير مي شود.

14.باعث ميشود كه مديريت شركت داراي نوعي نظم و رسميت گردد.

 

اصول اخلاقي و مديريت استراتژيك

به گفته جان ايكرز اصول اخلاقي و رقابت تفكيك ناپذيرند.اگر افراد جامعه اي از يكديگر بدزدند يا به يكديگر اعتماد نداشته باشند و اگر وضع به گونه اي باشد كه هرنوع كاغذي ناگزير باشد به وسيله دفاتراسناد رسمي تاييد شود و هرنوع اختلافي در دادگاه تسويه گردد يا اينكه دولت ناگزير باشد براي سالم نگه داشتن وضع تجارت پيوسته قوانيني را تصويب كند چنين جامعه اي، در هيچ كجاي دنيا نخواهد توانست در بلند مدت يا بصورت موفقيت آميز رقابت نمايد.اين نويسنده مي گويد كه فاسد بودن افراد جامعه موجب بروز دردسرها و عدم كارايي و ضايع شدن منابع خواهد گرديد.

(گزیده ای از کتاب مدیریت استراتژیک فرد آر دیوید)

+ نوشته شده توسط در Sat 4 Aug 2007 و ساعت 22:14 |

(قسمت ۳)

درباره معنی استراتژی تحقیق کردم هنوز چند برگی نخواندم که متوجه شدم معانی مختلف و زیادی برای استراتژی نوشته شده. هرکسی از گوشه ای و با معنی خاص. دنبال کلمه یا اصطلاحی میگشتم که یکجا احساس و ادراکم را بیان کند که به گفته صاحبنطری رسیدم با این اصطلاح" جنگل استراترژی"جنگلی که هرکس درختی در آن کاشته و نام آن را استراتژی گذاشته است.

جنگل استراتژی تنها اصطلاحی بود که می توانست من را قانع کند.... ادامه دارد

+ نوشته شده توسط در Tue 31 Jul 2007 و ساعت 15:0 |

(قسمت دوم)

براي بررسي و تحقيق در مديريت و ارائه مطالب مديريتي يك نكته بسيار مهم وجود دارد و آن اينكه هنگام بررسي موضوعي خاص الزاماً براي جامع بودن مطالب ارائه شده بايد تمامي ابعاد تأثيرگذار ثابت و متغيير آن را در نظر گرفت كه البته اين موضوع در ديگر رشته هاي علوم انساني نيز به چشم مي خورد هر چند ممكن است شدت و ضعف آن متفاوت باشد. با توجه به در نظر گرفتن شرايط موجود سعي مي كنيم به نكات اصلي تر و مهمتري اشاره كنيم كه رابطه بسيار نزديكي بين بازاريابي و مديريت استراتژيك ايجاد نموده اند امروزه توجه به سازمان و اهداف آن با در نظر گرفتن شرايط ناپايدار محيطي و متغيرهايي كه به سرعت و با گستردگي زياد در حال پيدايش و تكامل و تغيير هستند اهميتي خاص پيدا كرده بطوريكه پرداختن به هر يك از متغيرها و مسائل مهم سازماني در موفقيت و شكست مديران و سازمانها مستقيماً و در حد زياد تأثيرگذار است. در زمينه مباحث مديريت و اداره سازمان در شرايط بسيار ناپايدار امروزي وقتي صحبت از مديران استراتژيك به ميان مي آيد اهدافي دنبال مي شود كه سازمان را در وضعيت طوفاني و درياي پرتلاطم جهاني شدن براي مدت زماني طولاني سالم نگه داشته و به ساحل ثابت در بقا نزديك و نزديك تر كند. تافلر اينگونه مي گويد امروزه سازمانها به ساختارهايي نيازمندند كه بر ستون محكم ادارات تخصصي استوار و مانند اهرام ثلاثه مصر باشند. و از جهتي در برابر تغييرات و پويايي محيط مانند آويزه كالدر متحرك و انعطاف پذير باشند.

هنگامي كه به بازاريابي به عنوان يكي از اهداف مديريت نگاه مي شود نياز توجه به نكات بسيار مهم همچون جهاني شدن،منابع انساني، رفتار سازماني،ساختار سازماني، برنامه ريزي، مديريت كيفيت و ... احساس خواهد شد....

تعريف بازاريابي:

مي توان بين تعريفهاي بازاريابي از دو ديدگاه مديريتي و اجتماعي فرق قائل شد تعريف بازاريابي  از ديدگاه اجتماعي بدين گونه است(marketing) بازاريابي يك فرايند اجتماعي است كه بدان وسيله افراد و گروهها مي توانند از طريق توليد، عرضه و مبادله خدمات ارزشمند به آن چه مورد نياز است دست يابند.

تعريف بازاريابي از ديدگاه مديريتي بدين گونه است marketing management  هنر به فروش رساندن محصولات.

ولي پيتر دراكر از صاحب نظران مديريت مي گويد هدف بازاريابي اين است كه درباره فروش گزافه گويي كند.

انجمن بازاريابي آمريكا بازاريابي را اينگونه تعريف مي كند مديريت بازاريابي عبارت است از فرايند برنامه ريزي و جامه عمل پوشاندن به ديدگاه، قيمت گذاري و توزيع كالاها و خدمات كه به داد و ستد بينجامد و اين داد و ستد بتواند نيازهاي فردي و اجتماعي مشتريان را تأمين كند با توجه به بخشي از اين تعريف سازگاري با فرايند مبادله مستلزم مقدار زيادي كار و مهارت است ما از ديدگاه مديريتي بازاريابي را يك هنر و يك علم استفاده از مفاهيم اصلي بازاريابي مي دانيم كه در راستاي انتخاب بازارهاي مورد هدف، جذب، نگهداري و افزايش مشتريان مورد استفاده قرار مي گيرد. و اين كار در راستاي ارزش براي مشتري، ارائه آن به وي و ايجاد ارتباطات برتر با وي انجام مي شود.

 

+ نوشته شده توسط در Sat 28 Jul 2007 و ساعت 19:34 |


Powered By
BLOGFA.COM