تبليغاتX
مدیریت"علم دانستن،هنر توانستن"

خوب مدتهاست که اینجا را سکوت فراگرفته که دلایل متعددی دارد که هرکدام به نحوی نوعی توجیح است.بگذریم.

دو شب است که نتوانسته ایم ایمیلمان را چک کنیم. تحجر و ظلم و جنایت از سر و کولشان می بارد

سعی کردیم درباره هیچکدام بحثی نکینم اما از انجایی که به شدت نسبت به بسته بودن ایمیل ها ناراضی هستم و به شدت از سیستم حاکمه متنفر لذا برای ارامش امشب رو به کتاب زیبایی اوردم که قبلا خوانده ام و انرا مجددا خواندم همه شما شاید با این کتاب اشنایی دارید لذا جهت ترویج و گسترش لینک  مربوطه که دقیقا با انقلاب و اتفاقات قبل و فعلی کشورمان همخوانی دارد لینک این کتاب را جهت مطالعه دوستان میگذارم و پیشنهاد می کنم هروقت فراغت حاصل شد حتما به مطالعه ان بپردازید که بسیار ارمش دهنده و مفرح است.

مزرعه حیوانات نوشته جورج اورول

+ نوشته شده توسط در Thu 5 Nov 2009 و ساعت 21:50 |

"... (مدذع)":

در ایران آزادی بیان بطور مطلق وجود دارد.

+ نوشته شده توسط در Sat 1 Aug 2009 و ساعت 19:1 |

هفت علت مهمی که همیشه مانع خلاقیت شماست!!!

آیا تا به حال در شرایطی بوده اید که به خودتان بگویید «من هر چه قدر تلاش کنم باز هم موفق نخواهم شد؟» وقتی همیشه با وجود تلاش فراوان شکست بخورید یعنی یک جای کارتان از ریشه خراب است. یکی از این «جا های کار» قوه خلاقیت است! اگر در هر کاری هیچ خلاقیتی از خود نشان ندهید در آن کار موفق نخواهید بود.هر عنوانی که داشته باشید (خصوصآ وبلاگ نویس) در کارتان به خلاقیت نیاز دارید پس منتظر معجزه نباشید و از همین حالا با همین مطلب دوران خلاقیت و موفقیت در زندگی تان را شروع کنید ، روی علت های زیر دقیق فکر کنید. هر کدام که راجع به شما صادق است را به خاطر بسپارید و در طی زمان مرحله به مرحله راه حل های آن را کشف کرده و سعی کنید حلش کنید.

علت ۱: شما به کار خود علاقه ندارید.

این مشکل را خیلی از افراد دارند. همیشه دوست داشته اید طراح اتومبیل شوید اما چشم به هم زده اید و می بینید آن چه دارید فوق لیسانس مهندسی نساجی است و نزدیک سی سال سن!خوب در این شرایط نمی شود انتظار داشت شما صبح به صبح با ایده های نابی در رابطه با نساجی از خواب برخیزید و با شوق و ذوق سر کار روید. از من انتظار نداشته باشید راه حل دقیق را جلوی پای شما بگذارم چون هیچ کس به خوبی خودتان نمی تواند برای آینده تصمیم گیری کند اما در این حد بگویم که یا باید سراغ طراحی اتومبیل بروید یا باید به نساجی علاقه مند شوید.

«من حتی یک روز هم در زندگی ام کار نکردم ، آنها همش تفریح بود.» (ادیسون)

علت۲: شما امور مهم از غیر مهم را به خوبی تشخیص نمی دهید.

در این رابطه قبلآ یک بار بحث کرده ایم. مشغول بودن به معنی مفید بودن نیست. اینکه شما از شش صبح تا نه شب سر کار هستید تضمینی برای موفقیت شما نیست. وقتی ساعت کاری تان به بحث راجع به فوتبال و ناهار و نماز و جوک و اسم ام اس و بلوتوث و… خلاصه می شود نتیجه هم مشخص است. موقعی انتظار نتیجه خوب داشته باشید که واقعآ کار کنید. حتی اگر یک ساعت کار مفید انجام دهید نتیجه آن را خواهید دید اما صرفآ سر کار رفتن نتیجه خوب به همراه نخواهد داشت.مشغول بودن همیشه به معنی مفید بودن نیست، کار واقعی وقتی مشخص می‌شود که نتیجه خوبی بدهد و برای گرفتن نتیجه خوب چیزهایی از قبیل برنامه‌ریزی، هماهنگی، ذکاوت، شجاعت و… لازم است.

(با تظاهر کردن چیزی درست نمی‌شود.ادیسون) 

علت۳: شما خیلی زود دلسرد می شوید.

امروز با شوق و ذوق راجع به ایده جدید تان با همه بحث می کنید و فردا به همه می گویید« ایده مسخره ای بود فایده نداشت ، یه فکر دیگه کردم...در این حالت یا راه درست فکر کردن و تصمیم گرفتن را بلد نیستید یا زود دلسرد می شوید. به جای اینکه هر روز یک ایده جدید بدهید ماهی یک ایده را عملی کنید. از میان فکر های تان  بهترین را انتخاب کنید و روی آن وقت بگذارید و با پشتکار جلو بروید.

(من هزاران بار شکست نخوردم! بلکه هزاران راهی را یاد گرفتم که به درست شدن یک لامپ ختم نمی شد.ادیسون) 

علت۴: شما اشتباهات خود را زود فراموش می کنید

همه ما اشتباه می کنیم ، هیچ شک و ایرادی هم به این وارد نیست و این کاملآ طبیعت انسان است. اما اینکه هر دفعه اشتباه قبلی تان را از یاد ببرید  و دوباره آن را تکرار کنید به هیچ وجه قابل قبول نیست. وقتی اشتباهی می کنید به خود بگویید این برایم درس خوبی شد که دیگه هرگز این اشتباه را تکرار نکنم و این را به خاطر بسپارید.

علت۵: شما به کار کردن عادت ندارید.

اگر همیشه عادت داشته اید از نه صبح تا پنج عصر بنشینید پشت میز و امضا یا مهر بزنید انتظار نداشته باشید در کار جدید تان خلاقیت فوق العاده ای داشته باشید. یک شبه هیچ چیز عوض نخواهد شد پس فقط به کاری که می کنید ایمان داشته باشید و با پشتکار و صبر جلو بروید.

 (صبر و شکیبایی کلید موفقیت است فقط باید به آن ایمان داشته باشید.ادیسون)

 

علت۶: شما وقفه زیادی بین کار ها می اندازید.

اصلآ و ابدآ مشکلی با یک استراحت و تفریح به موقع نیست اما باید همیشه به یاد داشته باشید چه موقع هر چیزی کافی است و برای انجام دادن آن چه به نفع تان است اراده داشته باشید.

 

علت۷: شما شیوه زندگی نا سالمی دارید.

Lifestyle یا «شیوه زندگی» و Healthy یا «سالم» از جمله کلماتی است که ایرانی ها عمومآ به کار نمی برند و حتی یه جورایی  معادل دقیقی هم برای آنها در فارسی نداریم چون معنی ای که Lifestyle یا Healthy در انگلیسی می دهد عینآ همان مفهوم در کلمات «شیوه زندگی» و «سالم» را نمی رساند. منظورم اینجا از شیوه زندگی نا سالم چیه؟ این که شب مسواک نزده (باور کنید!) جلوی تلویزیون روشن خوابتان ببره و صبح با صدای زنگ وحشتناک ساعت تان از خواب بپرید و صبحانه نخورده در حالی که لی لی کنان در حالی که سعی دارید همین طور که می دوید بند کفشتان را هم ببندید از خانه بیرون بزنید! باور بکنید یا نه «شیوه زندگی» یکی از مهم ترین عوامل موفقیت شماست. پس به زندگی تان نظم و ترتیب دهید و آن را درست مدیریت کنید.

 

+ نوشته شده توسط در Sun 10 May 2009 و ساعت 20:23 |

دوصد گفته چون نیم کردار نیست

+ نوشته شده توسط در Sun 10 May 2009 و ساعت 15:26 |

ميزان تاثيرگذاري جهانگردي تفريحي بر روي شاخص هاي فرهنگي-اجتماعي

شماره سوال

شاخص هاي مولفه فرهنگي

ميانگين

وزن نسبي

رتبه

1

افزايش كيفيت سطح فرهنگي

86/5

65/0

2

2

ترويج فرهنگ ملي

40/6

71/0

1

3

توسعه آموزش و پرورش

12/5

57/0

3

4

بهبود شاخص هاي اخلاقي جامعه

31/4

48/0

4

با توجه به محاسبات انجام شده شاخص هاي ترويج فرهنگ ملي با وزن نسبي 71/0 و  افزايش كيفيت سطح فرهنگي با وزن نسبي 65/0 بيشترين تاثير را از توسعه صنعت جهانگردي تفريحي مي پذيرند. و تاثير آن روي ساير مولفه ها در حد متوسط مي باشد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط در Sun 10 May 2009 و ساعت 15:24 |

هدف تحقيق: تعيين فرصتهاي هر يك از انواع جهانگردي بر شاخص هاي امنيت ملي و تعيين نوع يا تركيبي از جهانگردي در ايران با توجه به فرصتهاي ايجاد شده توسط جهانگردي براي امنيت ملي.

روش تحقيق: در اين تحقيق از روش زمينه يابي با هدف هاي توصيفي و اكتشافي استفاده شده است. طي ان در ابتدا اطلاعات موجود در كليه مراكز وسازمانهاي مربوطه مورد بررسي قرار گرفت وسپس با استفاده از مصاحبه و پرسشنامه اطلاعات جمع آوري و مورد تجزيه و تحليل قرار گرفت. جامعه اماري اين پژوهش به 5 زير جامعه آماري تقسيم مي شود كه عبارتند از: 1- اعضاي هيئت علمي، مدرسين، محققين و دانشجويان ورودي 79-80 دانشگاه عالي دفاع ملي ارتش جمهوري اسلامي ايران كه در حدود 115 نفر بودند. 2- اعضاي هيئت علمي، مدرسين، محققين پژوهشكده دفاعي دانشگاه امام حسين (ع) كه تعداد انان 55 نفر بود. 3- كارشناسان و مسئولين امور جهانگردي سازمان ايرانگردي و جهانگردي وزرات فرهنگ و ارشاد اسلامي ايران ه حدود 90 نفر بودند. 4- كارشناسان و مدرسين موسسه آموزشي ايرانگردي و جهانگردي بنياد مستضعفان كه تعداد انان 25 نفر بود. و 5- كارشناسان و مسئولين اجرايي معاونت سياحتي بنياد مستضعفان كه حدود 45 نفر بودند.

نمونه گيري در دو مرحله انجام شد. در مرحله اول با توجه به ماهيت تخصصي بودن موضوع، افرادي كه داراي سابقه اي چند ساله بودند انتخاب شدند. در مرحله دوم از جدول اعداد تصادفي براي مشخص كردن اسامي افراد جهت توزيع پرسشنامه استفاده شد. روايي محتواي پرسشنامه توسط صاحبنظران در مصاحبه تاييد گرديد . اعتبار پرسشنامه با تكنيك هاي ضريب همبستگي اسپيرمن و آلفاي كرونباخ به دست امد و همچنين براي تحليل وابستگي يا عدم وابستگي پاسخ دهندگان به سوالات تحقيق از معيار رتبه اي كروسكال واليس استفاده شد. ضريب آلفاي كرونباخ براي سوال هاي فرهنگي اجتماعي، سياسي نظامي، و اقتصادي به ترتيب برابر با 973/0، 98/0، و 978/0 بدست امد كه نتايج حاصله اعتبار و روايي پرسشنامه را تاييد مي كند. به منظور بررسي و تجزيه و تحليل اطلاعات خام بدست امده از پرسشنامه ها از آمار توصيفي و استنباطي استفاده شد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط در Wed 8 Apr 2009 و ساعت 21:25 |

چكيده

 سازمانهاي در حال توسعه و پيشرفت، نياز به الگوها، استانداردها و‌ مدل هاي مختلفي دارند كه آنها را در اين مسير هدايت كنند. اين مهم است كه نه تنها نبودن الگوهاي مناسب موجب انحراف سازمانها و به هدر رفتن منابع آنها مي شود، بلكه انتخاب الگوهاي نادرست يا فقط كپي برداري از الگوهاي خارجي نيز موجب انحراف از مسير پيشرفت خواهد شد و سازمانها را به كجراهه مي كشاند.

در اين مقاله به استناد شناخت مولف از زير ساخت هاي فرهنگي، صنعتي كشورمان و ضرورتها (بايد و نبايدها)‌ي پيش روي سازمانها، مدلي معرفي شده است كه براساس مطالعه‌هاي دقيق، روي: مدل ها، استانداردهاي موجود داخلي و خارجي و نيز كسب حدود 3 دهه تجربه ها درامور اجرايي، مشاوره، آموزش، مميزي و ارزيابي در سازمان هاي مختلف است.

مدل جايزه ملي مديريت پيشرفت (هفت سين پيشرفت) كه توسط طراح مدل (نويسنده مقاله) طرح ريزي شده است نه تنها شرايط سازمانها را در مسير سرآمدي مشخص مي كند بلكه در تشكيل، تثبيت و ارتقاي زير ساخت‌هاي سازمانها بسيار موثر است.

مدل هفت سين پيشرفت، با استفاده از اطلاعات و تجربه‌هاي كسب شده از استانداردهاي IMS، تكنيك ها مثل 5S، مدل هايي مثل EFQM و نيز بر مبناي زير ساختهاي فرهنگي و اجتماعي كشورمان (هفت سين پيشرفت) طراحي شده است.

انتخاب هفت سين پيشرفت، آن است كه اين مدل داراي هفت معيار اصلي و هر معيار اصلي، داراي هفت معيار فرعي وهر معيار فرعي، داراي هفت نكته راهنما است.

....

اين مدل براي تمامي سازمانهاي: توليدي و خدماتي، دولتي و خصوصي، صنعتي و خدماتي، كوچك و متوسط و بزرگ و ... قابل اجرا و بهره برداري است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط در Fri 6 Mar 2009 و ساعت 19:46 |

مشاور: کسی است که ساعت شما را از دستتان باز می کند و بعد به شما می گوید ساعت چند است!

سیاستمدار: کسی است که می تواند به شما بگوید به جهنم بروید منتها به نحوی که شما برای این سفر لحظه شماری کنید !

حسابدار: کسی است که قیمت همه چیز را می داند ولی ارزش هیچ چیز را نمی داند !

بانکدار: کسی است هنگامی که هوا آفتابی است چترش را به شما قرض می دهد و درست تا باران شروع می‏شود آن را می خواهد !

اقتصاددان: کسی است که فردا خواهد فهمید چرا چیزهایی که دیروز پیش بینی کرده بود امروز اتفاق نیفتاد !

روزنامه نگار: کسی است که %50 از وقتش به نگفتن چیزهایی که می داند می گذرد و %50 بقیه وقتش به صحبت کردن در مورد چیزهایی که نمی داند !

ریاضیدان: مرد کوری است که در یک اتاق تاریک بدنبال گربه سیاهی می گردد که آنجا نیست !

هنرمند مدرن: کسی است که رنگ را بر روی بوم می پاشد و با پارچه ای آن را بهم می زند و سپس پارچه را می فروشد !

فیلسوف: کسی است که برای عده ای که خوابند حرف می زند !

روانشناس: کسی است که از شما پول می گیردتاسوالاتی را بپرسد که همسرتان مجانی از شما می پرسد !

جامعه شناس: کسی است که وقتی ماشین خوشگلی از خیابان رد می شود و همه مردم به آن نگاه می‏کنند، او به مردم نگاه می کند !

برنامه نویس: کسی است که مشکلی که از وجودش بی خبر بودید را به روشی که نمی فهمید حل می کند!

منبع

+ نوشته شده توسط در Sat 28 Feb 2009 و ساعت 22:26 |

افکار ما یکی از مهمترین منابع و سرمایه های ماست. همانطور که به دنبال کنترل و مدیریت پول، زمان و امکانات خود هستیم ، باید افکارمان را نیز مدیریت کنیم. اما هر فکری که در ذهن ما می گذرد ارزشمند نیست و زمان گذاشتن برای آن نیز ممکن است بی فایده باشد. آنچه که مهم و قابل اهمیت است ، پرسش ها و ایده هایی است که در ذهنمان شکل می گیرد. چه بسا پرسش به ظاهر بی اهمیتی که در ذهن ایجاد شود و بتواند مسیر زندگی را تغییر دهد و البته برخی از پرسش ها نیز چندان قابلیت و اهیمتی ندارند. برای مدیریت پرسش ها و ایده ها لازم است که در ابتدا یادداشت شوند. در این زمینه اصلاً نباید به حافظه اطمینان داشت به خصوص حافظه کوتاه مدت که حتی شاید نتواند موضوع را برای 2 دقیقه نیز نگه دارد. وقتی ایده ها و پرسش ها یادداشت می شود دیگر فراموش نمی شود و قابلیت نگهداری را پیدا می کند.پرسش ها و ایده ها در هر زمانی ممکن است به ذهن برسد و نمی توان شکل گیری آنها را پیش بینی کرد. چه بسا در وضعیتی باشیم که اصلاً آمادگی نوشتن آن را نداشته باشیم مثلا وقتی در حال استراحت، استحمام و یا در حال ورزش هستیم. معمولاً پرسش ها و ایده ها در حالت عدم تعادل به ذهن متبادر می شود. مثلاً وقتی فردی تازه از خواب بیدار می شود ممکن است ایده نابی به ذهنش برسد. پس یکی از بسترهای لازم برای تحقق مدیریت افکار، همراه داشتن یک دفترچه یادداشت کوچک است تا هیچ پرسش و ایده ای از قلم نیفتد. گام دوم مدیریت افکار، اولویت بندی است. طبیعتاً همه پرسش ها و ایده ها دارای ارزش یکسان نیستند. اولویت آنها نیز به ترتیب تداعی آنها نیست. الزاماً اولین پرسش مهم ترین پرسش نیست. هم چنین الزاماً نمی توان به دنبال پاسخ همه پرسش ها بود و همه ایده ها را نیز عملی کرد. مهم ترین پرسش ها آنهایی هستند که بیشتر به پاسخ آنها نیاز داریم و یا اینکه تا پاسخ آنها را ندانیم نمی توانیم به بخشی از مسئولیت ها و یا اهداف خود برسیم. و همچنین با جریان های ذهنی ما بیشترین انسجام و هماهنگی را دارد. ممکن است صنعت گری در بازدید از یک گالری نقاشی ، یک سری پرسش های در ارتباط با هنر نقاشی به ذهنش برسد اما این پرسش ها با جریان های ذهنی اش که فعالیت صنعتی اش است، چندان هماهنگی ندارد و طبیعتاً زود نیز فراموش می شود. حتی اگر به پاسخ نیز برسد آن پاسخ را هم زود فراموش می کند. در گام سوم باید تعداد محدودی از مهمترین پرسش ها پاسخ گفت. تعداد پرسش ها بستگی دارد به میزان توانمندی ذهن و زمانی که می توانیم صرف پاسخ آن سازیم. همانطور که تعداد برنامه هایی که می توان در یک رایانه به طور همزمان اجرا کرد بستگی دارد به ظرفیت RAM و سرعت مطلوب ما در اجرا. پیشنهاد می شود که حداکثر پرسش هایی که در یک مقطع زمانی می خواهیم بدان پاسخ دهیم، بیشتر از 5 نباشد اما به طور معمول و متداول جستجو برای یافتن 3 پرسش در یک مقطع زمانی کار معقول و میانه ای است. برای اینکه ذهنمان را با این پرسش ها به طور زیادی درگیر سازیم لازم است پرسش ها را در طول روز در معرض دید خود قرار دهیم. مثلاً آن را روی میزی که رویش کار می کنیم بگذاریم و یا بالای مانیتور بچسبانیم. هر روز زمانی را صرف تمرکز و تفکر در مورد این پرسش ها کرده و پاسخ ها را نیز مکتوب کنیم. این فرایند را تا زمانی که با پاسخ مورد نظر رسیدیم ادامه می دهیم. سپس پرسش های دیگری را انتخاب و آنها را مورد دید قرار داده و برای یافتن پاسخ آنها تلاش می کنیم.این روش تکیه بر دو موضوع دارد: اول تمرکز محدود و دوم استفاده از ضمیر ناخودآگاه . تمرکز محدود: چنانچه بخواهیم فکر ما بتواند به مسئله ای نفوذ کند و پاسخ آن را بیابد ، لازم است مانند لیزر متمرکز شود. همانطور که برای رسیدن به آب لازم است زمین را به صورت منسجم تا عمق معینی بکنیم، برای یافتن پاسخ نیز لازم است به اندازه معینی بر موضوع تمرکز کنیم. البته هر چقدر تمرکز از کیفیت بالاتری برخوردار باشد، زمان یافتن پاسخ کوتاه تر خواهد بود. همانطور که برای رسیدن به آب اگر یک میلیون چاله یک وجبی هم بکنیم به نتیجه نمی رسیم برای رسیدن به جواب هم با افکار غیر متمرکز و پراکنده راه به جایی نمی بریم.

استفاده از ضمیر ناخودآگاه : ضمیر ناخودآگاه بخشی از ذهن ماست که تمامی اطلاعات و تجربیات ما در زندگی در آن وجود دارد. میزان استفاده از این اطلاعات بستگی به توانمندی حافظه دارد. وقتی که به پرسشی متمرکز می شویم و تلاش منسجمی برای یافتن آن می کنیم، موضوع در ضمیر ناخودآگاه امتداد می یابد. شاید شما هم تجربه داشته باشید که جواب پرسشی، بعد از مدتی تفکر، ناگهان به ذهنتان رسیده باشد. معمولاً وقتی جواب به ذهن می رسد که انتظارش را نداریم. این موضوع بیان گر این است که ضمیر ناخودآگاه همچون یک جستجوگر قوی اینترنتی به دنبال پاسخ بوده و به محض دریافت در اولین فرصت آن را به ضمیر خودآگاه ارسال کرده است.

منبع:

+ نوشته شده توسط در Thu 19 Feb 2009 و ساعت 18:7 |

يک گروه از دانشمندان پنج ميمون را در قفسی گذاشتند و در وسط قفس يک نردبان که بالای آن مقداری موز گذاشته شده بود قرار دادندهربار که ميمونی از نردبان بالا رفت، دانشمندان ميمون های ديگر را با دوش آب سرد خيس کردند.پس از مدتی، هر ميمون که از نردبان بالا رفت ميمون های ديگر ميمونی را که از نردبان بالا رفته بود را کتک زدند.پس از مدتی، هيچ ميمونی ديگر جرات اينکه از نردبان بالا رود را نداشت، گرچه وسوسه او بسيار عميق بود.دانشمندان تصميم ميگيرند يکی از ميمون ها را با ميمون جديدی عوض کنند. ميمون تازه اولين کاری که می کند برای بدست آوردن موز از نردبان بالا می رود. ولی ميمون ها ديگر او را محکم کتک می زنندپس از چند بار کتک خوردن، ميمون تازه وارد فرا می گيرد که نبايستی از نردبام بالا برود، اما هرگز نميداند چرا.ميمون دوم جايگزين می شود و همان وضع ادامه می يابد. ميمون اول هم در کتک زدن ميمون دوم همکاری می کند. ميمون سوم جايگزين می شود و همان وضع کتک زدن ادامه ميابد. ميمون چهارم جايگزين می شود و همچنان کتک زدن هر ميمونی که از نردبان بالا می رود ادامه دارد. ميمون پنجم هم جايگزين می شود و کتک زدن و کتک خوردن همچنان ادامی ميابد.حالا آنچه مانده ميمون های جديدی هستند که حتا هيچکدامشان دوش آب سرد را هرگز تجربه نکرده اند، ولی همچنان هر ميمونی که از نردبان بالا می رود را کتک می زنند.اگر ممکن بود از ميمون ها پرسش شود چرا آنانی را که از نردبان بالا ميروند را کتک می زنند، مطمئن باشيد جواب می توانست اين باشد...

”من نميدانم – اين روش کاری است که در اينجا مرسوم است“

آيا اين بنظر شما مانوس و خودمانی نيست؟؟

چرا ما به آن کار هائی که می کنيم ادامه می دهيم، شاید راه ديگری در آن بيرون وجود دارد که عاقلانه تر است!!؟

منبع

 

+ نوشته شده توسط در Sun 25 Jan 2009 و ساعت 15:17 |

در یک سحرگاه سرد ماه ژانویه، مردی وارد ایستگاه متروی واشینگتن دی سی شد و شروع به نواختن ویلون کرد.این مرد در عرض ۴۵ دقیقه، شش قطعه ازبهترین قطعات باخ را نواخت. از آنجا که شلوغ ترین ساعات صبح بود، هزاران نفر برای رفتن به سر کارهای‌شان به سمت مترو هجوم آورده بودند.سه دقیقه گذشته بود که مرد میانسالی متوجه نوازنده شد. از سرعت قدم‌هایش کاست و چند ثانیه‌ای توقف کرد، بعد با عجله به سمت مقصد خود براه افتاد.یک دقیقه بعد، ویلون‌زن اولین انعام خود را دریافت کرد. خانمی بی‌آنکه توقف کند یک اسکناس یک دلاری به درون کاسه‌اش انداخت و با عجله براه خود ادامه داد.چند دقیقه بعد، مردی در حالیکه گوش به موسیقی سپرده بود، به دیوار پشت‌ سر تکیه داد، ولی ناگاهان نگاهی به ساعت خود انداخت وبا عجله از صحنه دور شد، کسی که بیش از همه به ویلون زن توجه نشان داد، کودک سه ساله‌ای بود که مادرش با عجله و کشان کشان بهمراه می ‌برد. کودک یک لحظه ایستاد و به تماشای ویلون‌زن پرداخت، مادر محکم تر کشید وکودک در حالیکه همچنان نگاهش به ویلون‌زن بود، بهمراه مادر براه افتاد، این صحنه، توسط چندین کودک دیگرنیز به همان ترتیب تکرار شد، و والدین‌شان بلا استثنا برای بردن‌شان به زور متوسل شدند.در طول مدت ۴۵ دقیقه‌ای که ویلون‌زن می نواخت، تنها شش نفر، اندکی توقف کردند. بیست نفر انعام دادند، بی‌آنکه مکثی کرده باشند، و سی و دو دلار عاید ویلون‌زن شد. وقتیکه ویلون‌زن از نواختن دست کشید و سکوت بر همه جا حاکم شد، نه کسی متوجه شد. نه کسی تشویق کرد، ونه کسی او را شناخت.هیچکس نمی‌دانست که این ویلون‌زن همان )جاشوا بل ( یکی از بهترین موسیقیدانان جهان است، و نوازنده‌ی یکی از پیچیده‌ترین فطعات نوشته شده برای ویلون به ارزش سه ونیم میلیون دلار، می‌باشد.جاشوا بل، دو روز قبل از نواختن در سالن مترو، در یکی از تاتر های شهر بوستون، برنامه‌ای اجرا کرده بود که تمام بلیط هایش پیش‌فروش شده بود، وقیمت متوسط هر بلیط یکصد دلار بود.این یک داستان حقیقی است،نواختن جاشوا بل در ایستگاه مترو توسط واشینگتن‌پست ترتیب داده شده بود، وبخشی از تحقیقات اجتماعی برای سنجش توان شناسایی، سلیقه و الوویت ‌های مردم بود.نتیجه: آیا ما در شزایط معمولی وساعات نا‌مناسب، قادر به مشاهده ودرک زیبایی هستیم؟ لحظه‌ای برای قدر‌دانی از آن توقف می‌کنیم؟ آیا نبوغ و شگرد ها را در یک شرایط غیر منتظره می‌توانیم شناسایی کنیم؟یکی از نتایج ممکن این آزمایش می تواند این باشد،اگر ما لحظه‌ای فارغ نیستیم که توقف کنیم و به یکی از بهترین موسیقیدانان جهان که در حال نواختن یکی از بهترین قطعات نوشته شده برای ویلون، است، گوش فرا دهیم ،چه چیز های دیگری را داریم از دست می دهیم؟

منبع

+ نوشته شده توسط در Sun 25 Jan 2009 و ساعت 15:11 |

دانشجویی که سال آخر دانشگده خود را می گذراند به خاطر پروژه ای که انجام داده بود جایزه اول را گرفت . او در پروژه خود از ۵۰ نفر خواسته بود تا دادخواستی مبنی بر کنترل سخت یا حذف ماده شیمیایی " دی هیدروژن مونوکسید " توسط دولت را امضا کنند و برای این دادخواست خود دلایل زیر را عنوان کرده بود :

۱)مقدار زیاد آن باعث عرق کردن زیاد و استفراغ می شود.

۲)یک عنصر اصلی باران اسیدی است.

۳)وقتی به حالت گاز در می آید بسیار سوزاننده است.

۴)استنشاق تصادفی آن باعث مرگ فرد می شود.

۵) باعث فرسایش اجسام می شود.

۶)حتی روی ترمز اتومبیل ها تاثیر منفی می گذارد.

۷)حتی در تومورهای سرطانی یافت شده است.

از ۵۰ نفر فوق ۴۳نفر دادخواست را امضا کردند. ۶ نفر بطور کلی علاقه ای نشان ندادند و اما یک نفر می دانست که ماده شیمیایی " دی هیدروژن مونوکسید " در واقع همان آب است.

عنوان پروژه دانشجوی فوق " ما چقدر زود باور هستیم " بود.

منبع

+ نوشته شده توسط در Sun 25 Jan 2009 و ساعت 14:48 |

بدون شرح

+ نوشته شده توسط در Fri 23 Jan 2009 و ساعت 23:51 |

در عوض این حقوق و امكانات، از فرد خواسته می‌شود تا در این جزیره منحصر به فرد -با 5000 نفر جمعیت- با شن‌های سفید گشت‌زده، در آب‌های زیبای آن غواصی كرده و مراقب چند كار كوچک باشد. همچنین او باید به صورت هفتگی گزارش‌هایی درباره جزیره در وبلاگ خود بنویسد و عكس‌ها و فیلم‌های سایت اینترنتی را به روز كند. برنده این فراخوان در یک خانه ساحلی سه خوابه و بدون هیچ كرایه‌ای اقامت خواهد كرد كه از تمامی امكانات نظیر استخر شنا و گلف برخوردار است. از ویژگی‌های فرد پذیرفته شده این است كه باید به شنا‌كردن مسلط بوده، از هنر ارتباط و روابط عمومی بسیار قوی برخوردار باشد و قادر به نوشتن و حرف‌زدن به زبان انگلیسی باشد. همچنین این فرد نباید خجالتی باشد؛ تا بتواند از عهده گزارش‌های مورد انتظار از جزیره بر بیاید. لذت از دریا، آفتاب، و فضاهای باز از مشخصات شخصیتی فرد مطلوب به شمار می‌رود. گفتنی است دولت استرالیا این اقدام را در جهت تقویت صنعت گردش‌گری این کشور -که سالیانه 18 میلیارد دلار گردش مالی دارد- در بحبوحه بحران و نزول اقتصادی جهان به اجرا در آورده است.

متقاضیان از همه کشور‌های جهان می‌توانند از طریق اینترنت (با مراجعه به سایت http://www.islandreefjob.com/en) برای این شغل ثبت‌نام کنند. مهلت اعلام آمادگی برای این شغل رویایی 22 فوریه 2009 (4 اسفند 1387) است و 11 نفر از متقاضیان برگزیده در اوایل ماه می (نیمه دوم اردیبهشت 1388) برای گزینش نهایی به این جزیره (جزیره «همیلتون») برده خواهند شد، و فرد انتخاب‌شده از اول ماه جولای (10 تیر ماه 1388) شروع به کار خواهد کرد.

منبع:

+ نوشته شده توسط در Wed 14 Jan 2009 و ساعت 20:44 |

زناني كه موظف به اجراي دستورات يك رئيس زن هستند، احساس استرس بيشتري دارند. محققان دانشگاه تورنتو اعلام كردند در حاليكه جنسيت رئيس براي كارمندان مرد مهم نيست، زناني كه رئيس زن دارند بيشتر از افسردگي، سردرد و بيخوابي رنج مي برند. علت مي تواند اين باشد كه زنان موفق دوست ندارند در ميان رقباي هم جنس خود باشند. اين در حالي است كه زنان بيشتر ترجيح مي دهند تحت رياست يك مرد كار كنند. اين رفتار به سندروم ملكه زنبور معروف است.

منبع(با سپاس ازاقای دبیری)

+ نوشته شده توسط در Sun 28 Dec 2008 و ساعت 15:20 |

اهداف پروژه باید حائز چه ویژگیهایی باشند ؟

هدف‌گذاران پروژه ، در تعیین اهداف لازم است شش‌ معیار مهم را در نظر گیرند تا پروژه بتواند تولید ارزش نماید . این شش ویژگی ، مختص اهداف پروژه‌ها نبوده و اصول آنها را باید برای كلیه‌ اهداف سازمان رعایت نمود . هدف‌ باید مشخص ، قابل ‌دسترسی ، دارای بعد زمانی ، قابل ‌اندازه‌گیری ، دارای مسئول‌ تحویل مشخص و مورد تایید عام افراد پروژه باشد :

ملاك اول: هدف باید مشخص و روشن  (Specific)باشد .

اهداف باید به‌روشنی ، مشخصات خروجی‌های پروژه را بازگو كنند؛ به‌ گونه‌ای كه اگر مدیر لایق دیگری جای مدیر فعلی را پر كند ، بتواند به‌ راحتی منظور از كار را درك‌ كرده ، آنرا ادامه‌ دهد . از همكاران و صاحب‌نظران دیگر بخواهید اهداف پروژه‌ی شما را مطالعه ‌كنند ، سپس از آنها سوالاتی درباره‌ پروژه بپرسید ؛ چگونگی درك آنها از منظور پروژه می‌تواند نشانگر موفقیت شما در تعریف هدف ‌باشد . پاسخ‌هایی گنگ به سئوالات شما و افرادی كه كاملا متوجه منظور پروژه نشده‌اند نشان‌دهنده‌ لزوم بازتعریف اهداف هستند . اهداف را با زبان ‌مهندسی و با لغات استاندارد مهندسی بیان‌ نمایید . هر چه هدف برای مدیر ، طراحان ، مجریان و سایر اعضای گروه كاری پروژه روشن‌تر باشد بهتر می‌توانند دركنار یكدیگر كار كرده ، تلاش‌های خود را تنها معطوف به خواسته‌های پروژه ‌می‌كنند . بهتر است مدیر كلیه‌ ویژگی‌های خروجی پروژه را بررسی و آنرا برای اطلاع عموم مكتوب ‌كند .


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط در Tue 9 Dec 2008 و ساعت 21:19 |

از فورد میلیاردر معروف آمریکایی و صاحب یکی از بزرگترین شرکت های سازنده اتومبیل در دنیا پرسیدند: اگر شما فردا صبح از خواب بیدار شوید و ببینید تمام ثروت خود را از دست داده اید و دیگر هیچ چیزی ندارید چه می کنید؟ فورد پاسخ داد: دوباره یکی از نیازهای مردم را شناسایی میکنم و با کار و کوشش آن  خدمت را با کیفیت پاسخ می دهم و مطمئن باشید بعد از ۵ سال دوباره فورد امروز خواهم بود.

برگرفته از ماهنامه نفت پارس شماره ۳۳

منبع

 

+ نوشته شده توسط در Thu 27 Nov 2008 و ساعت 5:24 |

کن بلانچارد

 

منبع:

+ نوشته شده توسط در Tue 4 Nov 2008 و ساعت 22:47 |

منظورم اصلا و ابدا خدای نکرده توهین و جسارت نبود. ولی این اصطلاحی است که اصولا در مورد زنان خیابانی بکار میرود.اما در دنیای مدیریت تعبیر دیگری از این لغت می شود و برای دو دسته از کارکنان سازمانها به کار میرود:

1- کارکنانی که به خاطر نیازی که دارند (بخصوص مادی) به کار و شغلی که دوست ندارند تن میدهند.

2- کارکنانی که خودشان را به پول فروخته اند و اگر ببینند شرکت در مسیر اشتباهی قرار گرفته است خم به ابرو نمی آورند. فعلا که حقوقی دریافت میشود و به ما چه و ...

جدای از اینها برخی شرکتها هم فقط فیزیک و تن لش کارمندانشان را لازم دارند تا کارهای یدی را انجام دهند. حتی اگر این کارها توسط نرم افزارهای گران قیمت به اصطلاح اتوماسیون اداری کاملا الکترونیکی شده باشند.به هر حال شرکتهای زیادی وجود دارند که به نیروی خلاقیت و قدرت فکر کارکنانشان نه تنها بهایی نمیدهند بلکه تصور میکنند احتیاجی هم به همفکری آنان ندارند در حالیکه اصولا افرادی که مسئول کاری هستند به مراتب بهتر از مدیرانشان از چم و خم کاری که انجام میدهند و ایرادهایش و کارهایی که میتواند آنرا بهبود بخشد مطلع هستند.امروزه سرمایه اصلی شرکتها استفاده از قدرت خلاقیت و فکر کارکنانشان است چرا که دیگر سکانداری است که روزبه روز مهمتر می شود و پاروزنی دیگر اتوماتیک شده است.راهبری و سکانداری از پاروزنی اهمیت بیشتری یافته است چون اهداف زود به زود تغییر می کنند و عوامل و نیروهای بسیار زیادی ما را احاطه کرده و تحت تاثیر قرار میدهند که باید بتوانیم به موقع و با چابکی عکس العمل سریعی از سازمانمان بروز دهیم. و این میسر نمیشود جز از طریق همدلی و مشارکت یکایک کارکنان.این قدرت مدیران ارشد شرکتها است که چگونه بتوانند در دل کارکنان نفوذ کرده و آنان را نه به خاطر براورده کردن نیازهای حیاتی و پول بلکه به خاطر شوق و اشتیاق ناشی از دل بستن به شرکت و شغلشان در راستای اهداف شرکت به کار گمارند و با گوش دادن (نه فقط شنیدن) نقطه نظرات آنان پیرامون روشهای کار را بهبود بخشندلطفا همین الان در مورد کارکنان زیر دستتان بیاندیشید.شما آنان را چگونه بار آورده اید؟

منبع:

+ نوشته شده توسط در Mon 29 Sep 2008 و ساعت 1:16 |

براي فهميدن ارزش   ۱۰ سال  از زوج هاي تازه طلاق گرفته بپرس.

براي فهميدن ارزش    ۴  سال  از فارغ التحصيل دانشگاه بپرس.

براي فهميدن ارزش    ۱  سال  از دانش آموزي که در امتحان آخر سال رد شده بپرس.

براي فهميدن ارزش    ۹  ماه از مادري که نوزاد مرده بدنيا آورده بپرس.

براي فهميدن ارزش   ۱   ماه از مادري که نوزاد نارس بدنيا آورده بپرس.

براي فهميدن ارزش   ۱   هفته از سر دبير يک مجله هفتگي بپرس.

براي فهميدن ارزش  ۱   ساعت از عشاقي که در انتظار هم هستند بپرس.

براي فهميدن ارزش ۱   دقيقه ازشخصي که اتوبوس،قطاريا هواپيمارا ازدست داده بپرس.

براي فهميدن ارزش  ۱   ثانيه از شخص بازمانده از يک تصادف بپرس.

براي فهميدن ارزش  ۰۱/  ثانيه از شخصي که در المپيک مدال نقره آورده بپرس.

هر لحظه گنج بزرگي است، گنجتان را مفت از دست ندهيد.

باز به خاطر بياوريد که زمان به خاطر هيچ کس منتظر نمي ماند. ديروز به تاريخ پيوست، فردا معماست و امروز هديه است، اما اين هديه براي خيلي ها بي ارزش است.

مدیریت زمان:

شاید بارها واژه ی " مدیریت زمان " را شنیده باشیم ، ولی چقدر از آن می دانیم ؟؟و اگر می دانیم ، چقدر به آن پایبند هستیم ؟؟

بهتر است طور دیگری شروع کنیم ، " شما ،  تحت هدایت و کنترل زمانتان هستید ، یا این زمان است که تحت هدایت و کنترل شما "؟؟بسیاری از ما چیز هایی در مورد زمان و ارزش آن شنیده ایم ، ولی گویا هنوز از درک آن عاجزیم !! هنوز در بسیاری از ما ، این احساس و درک بوجود نیامده است که " زمان با ارزشترین منبعی است که در اختیار داریم " . چرا که تمام منابع دیگری که مادر اختیار  داریم تنها به شرط وجود زمان است که ارزش پیدا می کنند .همه ی ما می دانیم که زمان ، سرمایه است ولی به تفاوت هایی که این سرمایه با دیگر سرمایه ها دارد ، کمتر توجه می کنیم . به طور مثال اگر پول را سرمایه فرض کنیم ، تفاوتهای ظریفی با سرمایه ی زمان دارد ، اگر بخواهیم به بعضی از این تفاوتهاپی ببریم، می توانیم با بر شمردن چند مورد از ویژگی های زمان که دیگر سرمایه ها فاقد ان هستند ، به این امر کمک کنیم . و آن ویژکی ها این است :

. زمان کالایی کمیاب و محدود است

. زمان قابل خریداری نیست

. زمان قابل پس انداز نیست .

. افزایش زمان غیر ممکن است .

. عبور زمان دایمی و غیر قابل برگشت است .

. ما نمی توانیم مانع از گذشتن زمان شویم .

 و از همه مهمتر این که :

. " زمان عین زندگی است "

بنا براین تنها سرمایه ای که هیچ معیاری برای ارزش گذاری آن وجود ندارد ، زمان است . سرمایه ای که ، اگر خیلی خوشبین باشیم در طول عمر خود حداگثر 200000 ساعت از آنرا بیشتر  در اختیار نداریم . با این تعابیر در می یابیم که تنها و بهترین راه استفاده از زمان محدود و با ارزش بکار گیری هوشیارانه و دایمی " مدیریت زمان " است .اگر بخواهیم خیلی مختصر بیان کنیم که مدیریت زمان چیست ؟؟ می توانیم با کمک از سوال ابتدای مطلب ، بگوییم که : " کنترل زمان و کار خویش را بدست گیریم و اجازه ندهیم که امور و حادثه هاما را هدایت کنند "پس بنگریم که آیا ما دز زندگی امان چیزی بنام " مدیریت زمان " داریم یا خیر ؟ اگر نداریم آنرا ایجاد کنیم و هدفمند زندگی کنیم ، تا بهتر بتوانیم از دقیقه هایمان مراقبت کنیم ، که " لرد چستر فیلد " می گوید :

 "من به شما توصیه میکنم ، مراقب دقیق و ثانیه ها باشید ، چرا که ساعتها مراقب خودشان هستند "

و اما ؛ زمان را صرف ...

. زمان را صرف کنید ، زیرا بهای موفقیت است .

. زمان را صرف تفکر کنید ، زیرا منبع قدرت است .

. زمان را صرف تفریح کنید، زیرا راز ابدی جوانی است .

. زمان را صرف مطالعه کنید ، زیرا مخزن حکمت است .

. زمان را صرف دوستی کنید ، زیرا راهی به سوی خوشبختی است .

. زمان را صرف محبت ورزیدن کنید ، زیرا لذت زندگی است .

. زمان را صرف خندیدن کنید ، زیرا ترانه ای است ، که برای روح نواخته شده است .

راستی شما زمان را صرف چه چیزی می کنید ؟؟!!

منبع:

+ نوشته شده توسط در Sat 27 Sep 2008 و ساعت 15:37 |


Powered By
BLOGFA.COM